راز سخن

شمارهٔ ۶۶٨

چون به سخن دم زند طوطی طبع خوشم

چون به سخن دم زند طوطی طبع خوشم
کز شکر آرد به بار شاخ نبات سخن
مرده صد ساله را زنده کند گر زند
آتش طبعم بر او آب حیات سخن
ز ابن یمین خیره شد چشم خرد کو چسان
کرد چو عیسی به دم زنده رفات سخن
خواست دلم تا سخن پیش بزرگی برد
گفت خرد کامدت وقت وفات سخن
من ز مدیح کسی اجر ندارم طمع
مدحت اینها مرا هست زکات سخن
گرچه ز دیوان کس تا به کنون نامده‌ست
هیچ براتی مرا بهر صلات سخن
بنده ز دیوان خود از پی هر کس که خواست
در همه عالم روان کرد برات سخن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.