راز سخن

شمارهٔ ۶١۴

شرح جوری که من از دور قمر می‌بینم

شرح جوری که من از دور قمر می‌بینم
با که گویم که جهان زیر و زبر می‌بینم
هر کجا می‌نگرم ناله و غم می‌بینم
هر که را می‌نگرم دیدهٔ تر می‌بینم
هر کجا بدگهری بود کنون همچو نگین
متمکن شده در خانه زر می‌بینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرّین همه در گردنِ خر می‌بینم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.