راز سخن

شمارهٔ ۵٨۵

پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکن

پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکن
ما از جفای چرخ و غم دهر فارغیم
ساقی طبیب و ما طمع از جان بریده ایم
گر نوش میچشاند و گر زهر فارغیم
محتاج کس نه ایم و نداریم غم ز کس
گر لطف میکند و گرم قهر فارغیم
ما را چو ملک و مال خرید و فروخت نیست
گر محتسب برون کند از شهر فارغیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.