شمارهٔ ۵۵٧
سئوال کرد ز من سائلی که ای درویش
سئوال کرد ز من سائلی که ای درویش
ترا عیال همی بینم و نبینم مال
بگو که وجه معاش از کجا همی سازی
کنون بصورت ماضیت چون نبینم حال
جواب دادم و گفتم که ای سلیم القلب
چه حاجت اهل خرد را در اینقضیه سئوال
یقین شناس که نان باز می نخواهد داشت
کریم بار خدائی که داد جان بعیال
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.