راز سخن

شمارهٔ ۴٧٠

خواهی که خوار می نشوی ایعزیز من

خواهی که خوار می نشوی ایعزیز من
هرگز به دم کسی نزنی پیش کس نفس
زیرا که با تو کس نکند ماجرا از آنک
بهر چه یاد می نکنی پیش من ز کس
و آنکس که شهره گشت ببد گفت دیگران
کس را بصحبتش نبود در جهان هوس

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.