شمارهٔ ٢٨٧
دوش در تنگنای عقل مرا
دوش در تنگنای عقل مرا
با خرد صحبت اتفاق افتاد
گفتم از راه لطف نوعی کن
تا شوم از غمان دهر آزاد
گفت یاری طلب که در عالم
شهر بند وفا کند بنیاد
در جهان هیچکس ندیدم کو
عاقبت دوستی بباد نداد
چون چنین است هر که در عالم
فرد گردد خداش خیر دهاد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.