شمارهٔ ١٧٨
والاضیاء دین توئی آنکس که آفتاب
والاضیاء دین توئی آنکس که آفتاب
در پیش رای انورت از ذره کمترست
الفاظ دلگشای ترا نزد علاقان
اندر مذاق طوطی جان ذوق شکرست
دی قطعه ئی بدست من افتاد ناگهان
از گفته های تو که بلطف آب کوثرست
چون نور یافت چشم رهی از سواد آن
دیدم که قطعه نیست یکی بحر گوهرست
نی نی صواب نیست یکی بحر خوانمش
هر بیت آن که در نگری بحر دیگرست
عمرت دراز باد که ملک سخنوری
طبع ترا بقوت فکرت مسخرست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.