راز سخن

شمارهٔ ۶۵

ای شده ظاهر پرست باطنت آباد کن

ای شده ظاهر پرست باطنت آباد کن
خرقه پاکت چه سود چون بدنت پاک نیست
مرد ره عشق را گر قدمی همدم است
صاحب سجاده و شانه و مسواک نیست
گر بفلک بر کشی دامن رفعت چو مهر
صبح صفت گر ز صدق جیب دلت چاک نیست
روی براه آر چست ترک گرانی بگیر
هر که سبکبار نیست چابک و چالاک نیست
چون بکسی از زرت می نرسد بهره ئی
آنچه تو خوانی زرش ایعجب ار خاک نیست
هر که رسد نزد تو روزی خود میخورد
چون نخورد رزق تو ز آمدنش باک نیست
نیک و بد دهر چون میگذرد لاجرم
ابن یمین زین دو حال خرم و غمناک نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.