راز سخن

شمارهٔ ۲۹۲

بمراد دل من گر بودم دسترسی

بمراد دل من گر بودم دسترسی
نزنم تا بزیم بیرخ جانان نفسی
در سر من هوس زلف تو خوش سودائیست
نرود سر برود ار سر ازینسان هوسی
هر چه در مستی عشق تو کنم خرده مگیر
عاشق و مست کجا مینگرد پیش و پسی
نروم از سر کوی تو ببد گفت رقیب
شبروان باز نه ایستند ببانگ عسسی
آستین بر من بیدل مفشان از پی آنک
هر کجا هست شکر نیست گریز از مگسی
دامن اندر مکش ای تازه گل از بلبل مست
که نیارد گل تر عار زهر خار و خسی
بی گل عارض تو ابن یمین در گلزار
هست چون بلبلکی بیدلکی در قفسی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.