راز سخن

شمارهٔ ۱۸۲

خوش آنشعر سیه بر پرنیانش

خوش آنشعر سیه بر پرنیانش
بنفشه رسته گوئی ز ارغوانش
چو قدش گر بود سروی ببستان
نتابد رخ چو ماه آسمانش
و گر تابد چو رویش ز آسمان ماه
نباشد قد چو سرو بوستانش
بچوگان گوی مه بر بود زلفش
درین دعوی نه بس شاهد رخانش
ز عشقش گر چه خون شد دل ولیکن
نمیگویم بجز آرام جانش
چه سود ابن یمین را پند چون شد
درین سودا زیان نقد روانش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.