شمارهٔ ۱۳۶
گر چشم من ایجان جهان روی تو بیند
گر چشم من ایجان جهان روی تو بیند
هم صورت و هم معنی جان روی تو بیند
باد سحری چون گذرد بر ورق گل
هر صفحه که روشنتر از آن روی تو بیند
تو روی مپوش از من شیدا که نیم من
آنکس که بصد وهم و گمان روی تو بیند
خورشید صفت روی تو پیداست بر آنکو
در جمله ذرات همان روی تو بیند
از غایت شوقی که بود ابن یمین را
تا دیده او اشک فشان روی تو بیند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.