شمارهٔ ۳۴
بر دلم از جور او امبار بار دیگرست
بر دلم از جور او امبار بار دیگرست
باش کو صد بار بود این نیز بار دیگرست
بنده آن سرو آزادم که دایم بهر او
هر دمی از هر دو چشمم جویبار دیگرست
در هوای عارض همچون گل بیخار او
چشم من چون ابر نیسان اشکبار دیگرست
با خرد گفتم که سرو راستی بالای اوست
گفت نی خپ باش کآنجا کار و بار دیگرست
بر سر سرو سهی نسرین و سنبل کی شکفت
تا چه شاخست آنکه او را برگ و بار دیگرست
گر چه با من دوستم دی بود بر نوعی که بود
رغم دشمن آن گذشت امروز بار دیگرست
گر دهد سلطان حسنم در دمی صد بار بار
همچنان ابن یمین در عشق بار دیگرست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.