بخش ۴۶ - غزل
خورشید وصال ما برآید
خورشید وصال ما برآید
بر تو شب هجر ما سرآید
هم باغ امید تازه گردد
هم شاخ مراد در بر آید
آن کو به جز از جفا نکردی
با تو ز ره وفا درآید
دور فلکت به کام گردد
ملک طربت مسخر آید
از شمع جمال دلفروزم
کاشانه تو منور آید
وز لعل لب شکرفشانم
کام دل خستهات برآید
وز طرۀ من مشام جانت
چون باد صبا معطر آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.