غزل شمارهٔ ۱۶۲
مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده
مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده
حجاب ظلمت شب را به آفتاب مده
دل خراب به چشم تو حال خود می گفت
به غمزه گفت که افسانه را به خواب مده
به روز گریه دلم را شکیب می فرمود
به هایهای بگفتم سخن به آب مده
چو ما ز لعل تو آب حیات می جوییم
بجانبی دگرم وعده سراب مده
شراب ناب به افسردگان بده ساقی
چو من به بوی تو مستم مرا شراب مده
صبا شمامه خاک دیار یار بیار
دگر مشام مرا زحمت گلاب مده
بپوش سرّ حقایق ز سفله ، ابن حسام
خراج گنج معانی به هر خراب مده
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.