غزل شمارهٔ ۱۲۶
ما وصال تو به زاری و دعا میطلبیم
ما وصال تو به زاری و دعا میطلبیم
دردمندیم و ز لعل تو دوا میطلبیم
همچو حجّاج به احرام درت بسته میان
کعبهٔ کوی تو از راه صفا میطلبیم
هرکسی از پی مقصود خود اندر طلبی است
حاصل آنست که ما از تو ترا میطلبیم
دیده هرسو نگران و تو به خلوتگه دل
تو کجایی و ترا ما به کجا میطلبیم
در نسیمی که ز زلف تو دمد موجودست
آنچه از رایحهٔ باد صبا میطلبیم
نفحهٔ مشک خطا در شکن طرّهٔ تست
ما ز چین سر زلفت به خطا میطلبیم
غرض ابن حسام از رخ زیبای تو چیست
غالب آنست که ما صنع خدا میطلبیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.