راز سخن

شمارهٔ ۴۹۹

ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند

ساقی ز جام کشف از این راز می‌کند
کابواب خیر پیر مغان باز می‌کند
منصوروار می‌کشدش بر فراز دار
آن را که میر عشق سرافراز می‌کند
مردود هر در است و بود خار هر نظر
آن را که پیر میکده اعزاز می‌کند
روی نیاز ما نبود جز به کوی دوست
بگذار تا زمانه به ما ناز می‌کند
حاشا که رنگ و بی‌تو در دیگری بود
خود را اگر که گل به تو انباز می‌کند
دانی چه کرد با دل من لشکر مژه
با صعوه آنچه چنگل شهباز می‌کند
آشفته جای زلف تو گیرد زمام خسر
اطناب را به دل چه به ایجاز می‌کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.