شمارهٔ ۲
پرده برافتاد از جمال محمد
پرده برافتاد از جمال محمد
شد زعلی ظاهر اعتدال محمد
درخور اکملت دینکم چه عمل کرد
شد بدو عالم عیان کمال محمد
اینکه طلب کار وصل شاهد غیبی
گو بطلب در جهان وصال محمد
عالم امکان و ماورای تو هم
سایه نشینند در ظلال محمد
صدرنشین گشته عرش در شب معراج
تا که جبین سود بر نعال محمد
قرص مه و خور که روشنی جهانند
آینه دارند از جمال محمد
فسحت امکان بود بجلوه او تنگ
ساحت واجب بود مجال محمد
این همه مجد و بزرگئی که شهانراست
آمده یک پرتو از جلال محمد
آیت وحدت بگوش خلق نخوردی
گر نشنیدی کس از بلال محمد
تیغ دو پیکر که ذوالفقار علی بود
بود چو ابری چون هلال محمد
شاید اگر خانه خداش بخوانی
رخنه بد گر کند خیال محمد
همچو خضر جاودان زعمر خورد بر
هر که کشد دردی از زلال محمد
گر کنی آشفته میل مدح سرائی
مدح محمد بگوی و آل محمد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.