شمارهٔ ۱۰۱۲
ارغوان است که با غالیه آمیختهای
ارغوان است که با غالیه آمیختهای
یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریختهای
شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت
این چه فتنه است ندانم که برانگیختهای
نیست در طره خوبان به جز از فکر خطا
تا کی ای دل تو در این سلسله آویختهای
نامِ اغیار شده ذکر لبِ شیرینت
این چه نوش است که با نیش درآمیختهای
لاجرم مردم چشمان تو بیمار بماند
بس که مشک از خمِ زلفینِ سیه بیختهای
مظهر نور علی گر نهای فتنهٔ شهر
زابروان تیغ دودم از چه برآهیختهای
راه بر اوج جلالش نبری آشفته
گرچه جبریل شوی بال فروریختهای
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.