راز سخن

شمارهٔ ۹۲۸

فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن

فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن
ور ندانی که سرانجام چه خواهد بودن
گر در ایام جوانی نکنی عیش مدام
پس تو را حاصل ایام چه خواهد بودن
دیدم آن دانه خال تو و دام خم زلف
غیر دل صید تو در دام چه خواهد بودن
ای خوشا خلوت انس می و معشوق و سماع
عیش در انجمن عام چه خواهد بودن
دید میخواره چو عکس رخ ساقی در جام
گفت مستانه که فرجام چه خواهد بودن
غم ناکامی ایام مخور باده بیار
گر برآید زجهان کام چه خواهد بودن
عاشقان را نبود نام بجز ننگ بگو
ننگ آشفته بجز نام چه خواهد بودن
نبری نام علی زاهد خود بین بنماز
پس بگو آیه اسلام چه خواهد بودن
گر بهنگام غزل مدح نگوئی زامیر
سخن و حرف بهنگام چه خواهد بودن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.