راز سخن

شمارهٔ ۶۸۶

شور از آن لعل پرشکر دارم

شور از آن لعل پرشکر دارم
نمکی تازه بر جگر دارم
چهره اش بر فراز قامت گفت
ماه بر شاه نیشکرم دارم
سرو قدش بلب اشارت کرد
که چه شیرین رطب ثمر دارم
گفت خطش که طرقه تعویذی
از پی بستن نظر دارم
کو ه عشقش بجلوه آمد و گفت
من بسی طور در کمر دارم
شش جهت بسته اند طراران
از کدامین ره گذر دارم
جوشن از حب مرتضی کردم
ورنه زینان بسی حذر دارم
گفتی آشفته کی پریشانشد
من آشفته کی خبر دارم
تا مگر از دری نماید روی
دل دیوانه در بدر دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.