راز سخن

شمارهٔ ۶۳۲

یافتی از کمند هجر خلاص

یافتی از کمند هجر خلاص
حمدی ایدل بخوان تو از اخلاص
زرخالص کند بر آتش صبر
کاب و رنگش فزون شود زخلاص
خون خم را اگر صراحی خورد
ساقیا خون او بخور به قصاص
تو کدامی که آفتاب سپهر
در هوایت چو ذره شد رقاص
جز علی گوهری بدست نکرد
هر که در بحر عشق شد غواص
تو گلی دیگران شها همه خار
تو زری دیگران نحاس و رصاص

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.