شمارهٔ ۱۲
ای سر خیل صواحب من
ای سر خیل صواحب من
ای صاحب وای مصاحب من
هم قبله و هم قبیله ی من
هم گوهر و هم طویله ی من
ای دوسترین برادر من
نی، جان با جان برابر من
طغرای کرم، بنام بادت
صهبای طرب، بجام بادت
خوی ملکیت، بیش ازین باد؛
خنگ فکلیت، زیر زین باد
دشمنت، ز دوست دوستر باد؛
یا تیغ تو را سرش سپر باد
شمشیر تو، درع دوستان باد
این خار، حصار بوستان باد
سالت به نشاط و کامرانی
از صد گذرد، دگر تو دانی
سالی ز هزار سال بیش است
کز تیغ فراق سینه ریش است
بس پیک آید زمن بآن کوی
گر من گویم یکی، تو ده گوی
اما باید جوابی از تو
آباد نشد خرابی از تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.